۴۹ــ

 

در مورد مکتب فروید و روان کاوی...

 

from عقاید یک دلقک by soheil1351

 

واقعا خیلی مسافرت خوبی بود !!  یکی دو روز رفتم خارج ٬  و یک هوائی هم خوردیم . ولی نشد که از اینترنت کلا دور باشم . چون این در و داف خارجی همه شون لب تاپ دارن و اونهائی که ندارن هم خودشون لب تاپن !  منم که دست خودم نیست . همینجوری خود به خود کانکت می شدم !! 

از این حرفها که بگذریم . اول از همه کلیدهائی که در مورد تشخیص بیماری روانی به شما قول داده بودم :

ــ صرف نظر از نوع و تشخیص بیماری . همه شما می دانید که اصولا بیماری روانی از روی رفتار غیرنرمال مشخص می شود . اما چیزی که در آن مشکل دارید اشتباه در   در نرمال یا غیر نرمال بودن رفتار است .( منظور از رفتار یعنی  هرچیزی از حرف زدن گرفته تا نوشتن و.....)

اگر رفتار غیرنرمال و مرضی را به عنوان اعمال بی دلیل و غیرمنطقی بدانیم نیز  اشتباه است . تقریبا نود درصد بیمارهای روانی برای رفتار خود دلایل منطقی دارند . طرف مدام در حال شستن دستانش است . و به شما   می گوید که بهداشت اولین شرط سلامتی است !  یا همیشه در حال جستجوی دزدان در خانه اش است . می گوید که جامعه نا امن شده و... پس دلیل و علت رفتار نباید شما را به اشتباه بیندازد ..

ـ این که رفتار غیرنرمال از چه کسی سر زده هم چندان نمی تواند سرنخ خوبی باشد .

ــ کلید اصلی این است : شما متوجه یک رفتار غیر طبیعی می شوید . از کجا می شود فهمید طرف بیمار است یا خیر ؟ نکته اصلی این است :  تکرار و کمیت رفتار

مثال : این که من یک لیوان را بکوبم به دیوار و بشکنم  یک رفتار غیرطبیعی است . اما می تواند فقط به خاطر یک عصبانیت یا خشم لحظه ای باشد و هنوز هیچ دلیلی برای بیماری روانی نیست .  اما اگر هر روز ده تا لیوان بشکنم دلیل محکمی برای یک مشکل روانی است . یعنی زمان و تعداد تکرار یک رفتار در اینجا نقش کلیدی دارد ...

در ضمن این را هم به خاطر داشته باشید که بسیاری از رفتارهای غیرطبیعی فقط نشانه هستند . هربیماری روانی دارای  یک سری عوارض و نشانه های مختلف است . نشانه بیماری را با خود بیماری اشتباه نگیرید .

در عین حال همیشه هم اینطور نیست . یعنی گاهی با مشاهده یک رفتار غیرطبیعی می توان به وجود یک بیماری خاص مطمئن بود : مثال

چندی پیش در یک رستوران بودیم که یک خانم جوانی هم انجا بود . او با من راجع به روان شناسی بحث می کرد . من هم کلی برایش حرف زدم . بعدا تازه فهمیدم او دختر یکی از اساتید دانشگاه خودمان است . کلی معذرت خواستم و گفتم اگر زودتر می گفتید این همه جلوی شما از روان شناسی حرف نمی زدم و جسارت به حضور مقدس دختر  استاد گرامی و...!!

این خانم یک سال قبل از شوهرش جدا شده بود . سرمیز  داشت برای دوست پسر جدیدش از بدی های همسر سابقش می گفت و ..کلی مقدمه راجع به این می گفت که همیشه شبها سرحال تر است و کلا موجود سحرخیزی نیست . یکی از مشکلات ایشان با همسر سابقش این بود که  جناب شوهر هر روز صبح از ساعت شش تا شش و نیم با یک سری آداب و رسوم خاص این خانم را بیدار می کرد برای ثکص !!

بعدا من به دوستم گفتم برایم خیلی عجیب است که پدر این خانم متوجه نشده که داماد عزیزش یک بیمار روانی درست و حسابی است !

 ــ خوب آخه از کجا بفهمه ؟ این دختر هم که عمرا هیچ وقت نرفته برای پدرش از ماجراهای رخت خواب شوهرش تعریف کنه و....

من :  غیر ممکن است .کسی که چنین کاری می کند به جائی رسیده که نشانه های بیماری از او فوران می کند ! قطعا و صد درصد مشکل فقط ۳کص هر روزه در ساعت شش تا شش و نیم نیست !

بعد که فرصتی شد و این خانم دوباره راجع به شوهر سابقش حرف زد  این اطلاعات به دست آمد :  ساعت کار شرکتی که شوهر در آن کار می کند از ده صبح است و ایشان همیشه از ساعت هشت آنجا منتظر بوده تا در باز شود !

این خانم مجاز به استفاده از ماشین ظرفشوئی نبوده و حتما می بایست با دست ظرف ها را می شسته . یک روز که شوهرش روی یک لیوان یک لکه کوچک دیده تا دو هفته با او حرف نمی زده و بعد از کلی خواهش و التماس حاضر شده این خانم را ببخشد !  به اضافه هزار تا نشانه کوچک و بزرگ دیگر....

اما این که شما بتوانید از روی یک نشانه یا یک رفتار به تشخیص برسید نیاز به تجربه و همچنین تسلط به تئوری های تشخیص هست . لطفا به خاطر داشته باشید که شما فقط می توانید  به بیمار بودن یا نبودن یک نفر  شک کنید و صد البته فقط در ذهن  خودتان و لطفا هیچ وقت دنبال تشخیص و..نباشید .

 این را هم بدانید که کندوکاو در رفتارهای مردم به خاطر تشخیص بیماری روانی و بدتر از همه دیگران را به هربیماری خاصی متهم کردن بدون هیچ شک و تردیدی دلیل بر مشکل روانی خود شما است . تقریبا همیشه بیمارها در حال تشخیص و پیدا کردن  اتیکت بیماری برای دیگران هستند . بیمار روانی همیشه در برابر درمان مقاومت می کند .یعنی اینرسی دارد . یکی از مقاومت های اولیه هم همین است . یعنی در اطرافیان خود بیمارهای مختلفی پیدا می کند و به آنها اتیکت بیماری می چسباند .  اتفاقا بد نیست بدانید این افراد اغلب چند تا اصطلاح مختلف هم از این و ان شنیده اند و یکی دوتا کتاب هم در این باره خوانده اند و  همیشه هم اینجور اصطلاحات را به طور مضحک و اشتباه میان صحبت های خودشان به کار می برند و با شما بحث می کنند که فلان مشکل را دارید یا...

آن چه در بالا خواندید  بسیار ساده نوشتم تا قابل فهم و درک برای کسانی باشد که چیزخاصی از روان شناسی نمی دانند . فقط یک نگاه سرسری و کلی به بحث تشخیص . اما همه اش هم این نیست :

راستش یادم نمی اید تا به حال چیز خاصی در مورد روان شناسی به طور تخصصی نوشته باشم . حالا تقریبا برای اولین بار می خواهم یک سری پست و بحث های مختلف راجع به زیگموند فروید و مکتب روانکاوی ( سایکو دینامیک ) در اینجا شروع کنم با این مشخصات :

ـــ چیزی شبیه به کارگاه عملی در مورد روان کاوی و فروید . شما هم در این بحث شرکت خواهید کرد و مصداق های عملی مکتب فروید در نظرات و پست های وبلاگ خودم و شما را خواهیم دید .

ــ تاثیر روان کاوی در هنر و کلیدهای نقد روان کاوانه یک اثر هنری . ادبیات و نقاشی و...متن یا نقاشی به منزله یک تست فرافکن ...تشخیص کاراکتر افراد از روی نقاشی و متن های مختلف . از روی پست های وبلاگ ها..

ــ روان کاوی به منزله یک بینش و یک دیدگاه عمیق و خاص . چرا روان شناسی یک علم است و روان کاوی یک هنر ؟

ــ  روان کاوی به منزله زنجیره بی پایان دال ها

 

 و اما شرط های من با شما برای شروع کارگاه :

۱ ) اگر از فروید و روان کاوی چیزی نمی دانید حتما به منابع مختلف نگاهی بکنید و اصول اولیه مکتب فروید را یاد بگیرید . من نمی توانم از ابتدا همه چیز را توضیح بدهم . باید کلی تایپ کنم  و حجم مطلب هم زیاد است . من جزئیات و نکات جالب را شرح خواهم داد . چیزهائی که بعد از سالها از فروید به طور عملی فهمیده ام . چیزهائی که من در ان پست ها خواهم گفت به ندرت در کتاب یا منبع خاصی یافت می شود .

۲) از  نظرات قبلی و وبلاگ شما ممکن است به عنوان مثال در این کارگاه  استفاده شود . اگر به هر دلیلی دوست ندارید این اتفاق بیفتد حتما به صورت یک کامنت خصوصی به من اطلاع دهید . اگر هر کدام از شما به من این موضوع را تذکر ندهد . بعدا حق اعتراض نخواهد داشت !

۳) کسانی که به هردلیلی ( مذهبی و اجتماعی و..) با فروید و  مکتب  روان کاوی مخالف هستند . لطفا در نظرات خود به این قضیه اشاره کنند . منتهی لطفا این مخالفت را به شکل درست بیان کنند . اگر کسی مخالف مکتب روان کاوی باشد و در بحث متوجه شوم هیچ چیز خاصی از این مکتب نمی داند دیگر جوابی به بقیه صحبت های ایشان نخواهم داد .

۴) همه دوستانی که فارق التحصیل رشته روان شناسی هستند . پزشکان محترم و کلیه کسانی که تحصیلات مرتبط و یا آگاهی کافی در مورد روان کاوی دارند حتما نظر بدهند و خیلی عالی خواهد شد اگر بتوانیم یک بحث داغ را جلو ببریم .

۵ ) دیدگاه من در این بحث ها فقط و فقط دیدگاه کلاسیک و سنتی مکتب فروید است . همچنان که هیچ مکتب دیگری را  نمی پذیرم و قبول ندارم . عمیقا معتقدم روان شناسی به جز فروید هیچ نیست و تمام روش های مختلف درمانی مانند رفتار درمانی و درمان شناختی به کلی در مسیری  غلط هستند .

 

۵۰ ــ

مکتب فروید / جلسه اول

 

from عقاید یک دلقک by soheil1351

 

هنگامی که نوزاد به دنیا می اید . از یک محیط امن و گرم و نرم که هیچ وقت در آن گرسنه نمی شد یا حس دردناک دیگری را تجربه نمی کرد . یعنی از رحم مادر به دنیای خشن و سرد و پر از مخاطره واقعی پا می گذارد .

تمام ذهن کودک در آن مرحله از جنس و نوعی است که به آن می گوئیم نهاد یا (   id)

. نهاد مملو از انگیزه های بدوی است . امیال زیستی ابتدائی مثل گرسنگی و میل جنسی با ماهیتی خشن و درنده خوی . خیلی فراتر از آن چه می توانید تصور کنید در نهاد وجود دارد .

نهاد را با چیز دیگری اشتباه نگیرید . هرچند گفتیم ذهن . اما نهاد قادر به تفکر و برنامه ریزی نیست . نهاد به شدت خودخواه . خرد ناپذیر و غیر منطقی است . او هیچ گونه تماسی با واقعیت ندارد . یک نوزاد سه چهار ماهه دقیقا سمبل نهاد است . او هنوز هیچ چیز دیگری جز نهاد نیست..

 نوزاد به محض احساس گرسنگی گریه می کند . به محض این که پوشکش دیر عوض شود گریه می کند . به هیچ وجه قادر به صبر کردن نیست . به هیچ وجه نمی تواند خودش نیازهای خودش را برطرف کند . فقط کسب لذت و اجتناب از درد را می شناسد . این یعنی نهاد و فقط نهاد . خودخواه . خرد ناپذیر و غیرمنطقی ..

به مرور زمان و به تدریج . والدین شروع به تربیت کودک می کنند . این کار را بکن . این کار را نکن . باید بروی توالت . به این دست نزن جیزززه . ....

اگر نهاد را مشابه یک توده خمیری . مثل خمیر نان بدانیم . رفته رفته یک تکه از آن جدا می شود به نام : من برتر یا (     super ego)

من برتر حاوی تمامی امر و نهی های والدین است . از همان نهی کردن های مادر شروع می شود تا رفته رفته برسد به قوانین اجتماعی و مذهبی و هر آن چه قید امری دارند . مثل گناه بد است . دزدی بد است . خیس کردن فرش بد است و....هزاران هزار  پند و دستور اخلاقی دیگر . همه اینها در من برتر است .

من برتر هم کاملا غیر منطقی است و هیچ تماسی با واقعیت ندارد .

پس حالا دو تکه و دو قسمت داریم . اولی نهاد است و دومی من برتر .

شاید بتوان گفت من برتر چیزی شبیه به وجدان است . اما نه دقیقا ( وجدان کارکرد من برتر هشیار است ) مفهوم ناهشیار و ..در آینده مشخص می کنم .

نهاد می خواهد نیازهای خودش را رفع کند . اما من برتر نمی گذارد . حالا نوبت قسمت سوم است . یعنی من یا ( ego )

من بر عکس دو قسمت دیگر . کاملا منطقی و متفکر و چاره گشا است . این همان قسمتی از ذهن شما است که فکر می کند و راه حل پیشنهاد می کند .

نهاد چیزی را می خواهد . مثلا میل جنسی .  من برتر هم کاملا مخالف است و می گوید این کار گناه است . من یک راه حل میانه پیشنهاد می کند . فرض کنید ازدواج . یعنی تمام سعی من این است که  خواسته های نهاد را بر آورده کند البته بدون این که من برتر را نادیده بگیرد .

در واقع وظیفه من ارضای تکانه های نهاد به طریقه جامعه پسند است . مثلا سعی می کند گرسنگی را با خریدن غدا رفع کند نه از راه دزدی . او بین نهاد و من برتر میانجگری می کند :

در یک مثال طنز آمیز . من را به تاجری تشبیه کرده اند که می کوشد میان یک ملوان بی نزاکت و یک پیردختر خشکه مقدس صلح و آشتی برقرار کند...

دقت کنید که این ها تعاریف کلی و سرسری از این سه قسمت بنیادی ذهن انسان بود . یعنی نهاد و من و من برتر .

هنوز نیاز به دانستن دو سه مفهوم بنیادی دیگر دارید . یعنی سطوح کارکرد ذهن . هشیار و نیمه هشیار و ناهشیار .

در پست بعد مفاهیم بالا را کامل می کنیم . و  کم کم وارد قسمتهای جالب و جذاب مکتب فروید خواهیم شد  . مخصوصا  این حرف جنجالی فروید :

شما هیچ وقت از دلایل کارهائی که می کنید خبر ندارید..!!

 

پی نوشت :  در واقع من از صفر شروع کردم .  اجازه بدهید با هم جلو برویم . ممکن است کمی طول بکشد . اما ارزشش را دارد . فعلا سه مفهوم من و من برتر و نهاد را یاد بگیرید ...

 

۵۱ــ

مکتب فروید . جلسه دوم .

 

from عقاید یک دلقک by soheil1351

 

بسیار خوب . حالا نوبت یکی دیگر از مفاهیم بنیادی مکتب فروید است . یعنی سه  سطح از هشیاری  : 

ــ هشیار   conscios

ـ نیمه هشیار   preconscious

ـ نا هشیار   unconscious

ــ هشیار : شامل تمام چیزهائی است که در یک لحظه معین . مثلا همین الان درباره آنها آگاهی داریم . الان تو داری این پست رو می خونی . شاید یک لیوان چائی کنار دستت باشه . صدای بوق ماشین یا هر صدای دیگری هم از پنجره به گوش تو می رسه . هرچی که الان توی ذهنت هست و بهش فکر می کنی یا احساس می کنی یعنی هشیار

ــ نیمه هشیار :  شامل همه مواردی است که الان بهش فکر نمی کنی اما با کمی سعی کردن می تونی به یاد بیاوری . مثلا دیروز ظهر چی خوردی . آخرین باری که مهمونی رفتی کی بود . شماره شناسنامه ات و.....هرچیزی که می تونی به یاد بیاوری . این یعنی نیمه هشیار ..

ــ ناهشیار :  قسمتی از ذهن است که نه تنها نمی توانید به یاد بیاورید . بلکه اصولا از وجودش هم خبر ندارید . به علاوه کلی غرایز و انگیزه های عجیب و باور نکردنی . ثانیه به ثانیه زندگی شما در ناهشیار ثبت شده است . خاطرات سرکوب شده . هر چیزی که فکرش را بکنید . ثانیه به ثانیه دردی که هنگام متولد شدن کشیده اید . از همان ثانیه صفر تا همین الان . چیزهای شرم آور . خاطراتی از اعمالی که قبلا مرتکب شده اید و بنا به دلایلی سرکوب شده و به درون ناهشیار رفته است . غرایز . انگیزه های بدوی . چیزهای تیره . سیاه . ترسناک و صد البته خطرناک ...این یعنی ناهشیار . سایه تاریکی که همیشه دنبال ما است ..

ناهشیار یکی از مهمترین مفاهیم فرویدی است و تمام مکتب فروید بر روی این ستون اصلی بنا شده است . یعنی ناهشیار .

خوب . حالا ربط این سه سطح به اید و اگو و سوپر اگو چیست ؟

یک کوه یخ را تصور کنید . قسمت کوچکی بیرون از سطح اب است . و بیشترش زیر اب . حالا اگر این کوه یخ به سه قسمت نامساوی تقسیم شود . یعنی یک قسمت اید و یک قسمت اگو و یک قسمت سوپر اگو  که مجموعا شد سه قسمت . هرچه از این کوه یخ که زیر اب است در قلمرو ناهشیار و هرچه بیرون اب است در قسمت هشیار تصور کنید :

قسمت بزرگتر همان اید است که کلا زیر اب است . پس اید یا نهاد به کلی در ناهشیار است .

من یا اگو در قسمت بالائی کوه یخ است . قسمتی از آن زیر اب ( یعنی در ناهشیار ) و قسمت اعظمش هم بالای آب است ( یعنی در هشیار )

سوپر اگو هم به همچنین . قسمتی از آن زیر اب ( نا هشیار ) و قسمت کوچکی روی اب است ( در هشیار )

 و اما نیمه هشیار کجاست ؟ قسمتی که دقیقا زیر سطح اب است . یک نوار باریک و جزئی می شود نیمه هشیار .

خوب لابد این سئوال برای شما پیش می اید که چگونه ممکن است قسمتی از  سوپراگو در هشیار باشد و قسمتی در ناهشیار ( فعلا با نیمه هشیار کاری نداریم ) . یا اگو چگونه ممکن است یک قسمت ناهشیار هم داشته باشد ؟

جواب این سئوال نیاز به این دارد که ابتدا نیروی محرکه کل سیستم را بشناسیم . این مکانیسم . هرچه که هست چگونه کار می کند ؟ بنزین این ماشین چیست ؟

غرایز : نیروهای سوق دهنده شخصیت :

بدن انسان یک سری احتیاجات مثل غذا و اب و تنفس و... دارد . وقتی بدن به چیزی مثل غذا نیاز پیدا می کند . این به نوعی یک عدم تعادل است . این عدم تعادل توسط ذهن به صورت میل به غذا تبدیل می شود . یعنی یک نیاز بدنی به یک حالت ذهنی مثل میل به غذا تبدیل شده است .

این نیازها تکراری هستند . شما در ساعات مختلفی از روز گرسنه می شوید و با غذا خوردن میل هم از بین می رود تا دفعه بعد که تعادل بدن از نظر مواد غذائی به هم بخورد .

بدین ترتیب قسمتی از انرژی روانی روی میل به غذا خوردن سرمایه گذاری می شود ( در یک زمان خاص ) فرض کنید در بدن شما ۱۰۰ واحد انرژی روانی هست . اگر گرسنگی ۸۰ واحد از این انرژی روانی را به خود اختصاص دهد برای چیزهای دیگر مثل میل جنسی بیست واحد دیگر باقی می ماند و نه بیشتر . برای همین شما امکان ندارد هم خیلی گرسنه باشید و هم خیلی نیاز به جنس مخالف داشته باشید . مقدار انرژی روانی محدود است . وقتی غذا خوردید و سیر شدید آن هشتاد واحد آزاد می شود و می رود سراغ چیز دیگری . مثلا حالا ممکن است میل جنسی تمام ۱۰۰ واحد را به خودش اختصاص دهد .

باری . فروید غرایز را در دوطبقه گروه بندی کرد :

 اول غرایز زندگی : که شامل تمام غرائزی است که  صرف اعمالی مثل غذا خوردن و ارضای نیازهای فیزیولوژیک دیگر مثل اب و تنفس و..علی الخصوص مسائل جنسی که نهایتا هدف تمام این غرایز کمک به بقای فرد و همچنین بقای نوع است .

دوم غرایز مرگ : هدف این غرایز نابودگری است . مهمترین این غرایز سایق پرخاشگری است .

انرژی روانی که توسط غرایز زندگی آشکار می شود لیبیدو نام دارد که یک اصطلاح خاص این مکتب است . مثلا اگر شما هم کلاس خودتان را دوست داشته باشید بدین معنا است که لیبیدو شما به سمت او نیروگذاری شده است .

از سوی دیگر به نظر فروید زیربنای تمام غرایز زندگی میل جنسی است . منتهی این فقط یک زیربنا است  . یک مثال از شیمی : فرمول قند یا گلوکوز که یادتان هست . مولکول الکل هم در بدن می شکند و نهایتا به قند تبدیل می شود . میل جنسی از نظر فروید هم همین است . میل شما به یادگرفتن یک هنر اگر تجزیه شود نهایتا معلوم می شود که ذاتا همان میل جنسی است .

خوب . حالا این غرایز زندگی و مرگ و همه این چیزهائی که گفتم در کدام قسمت هستند ؟ در نهاد . یا همان اید . همه اینها از آنجا سرچشمه می گیرند و نیروی محرکه این موتور در نهاد است .

حالا یک اصل بسیار مهم دیگر باقی مانده است . یعنی دفاع های روانی . این کلید نهائی است. به شما می گوید چرا بعضی از احساسات و خاطرات به ناهشیار تبعید می شوند . چطور نهاد روی تک تک ثانیه های عمر ما تاثیر می گذرد . علت اصلی تمام رفتارهای ما نهاد است . اید یا همان نهاد صاحب اصلی این سیرک است . بدین ترتیب بحث جبر و اختیار رنگ دیگری می گیرد .

 

 

پی نوشت : زیگموند فروید که همواره مورد لعن و نفرین خیلی از جماعت اخلاق گرا و مذهبی و...قرار گرفته است واقعا فقط قربانی سوتفاهم و عدم فهم عوام شد .فروید  هیچ وقت و هیچ جا از ازادی های جنسی حمایت نکرد . همواره مخالف سرسخت ازادی های بی انتها بود . همیشه مدافع اخلاق انسانی بود . هیچ وقت و هیچ جا در کل زندگی اش دچار انحراف و لغزش های رایج نشد . بسیار زندگی سختی داشت . در زندگی زجر فراوان برد . زیگموند فروید هرچه که بود . یکی از سه شخصیت بسیار تاثیر گذار در دنیای مدرن است . زیگموند فروید به همراه داروین و گالیله (این آخری توهم مرکز دنیا بودن زمین را باطل کرد )

پی نوشت : سادگی اصول مکتب فروید نباید شما را به اشتباه بیندازد . مکتب فروید علی رغم سادگی ظاهری بسیار پیچیده و مشکل است . یک علت بزرگ برای این که بسیاری از روان شناسان محترم سنگ مکاتب دیگر را به سینه می زنند همین است . یعنی مکتب فروید برای آنها کمی سخت است !!

۵۲  ـ

 

فقط چند پاراگراف

 

from عقاید یک دلقک by soheil1351

 

سلام . قرار بود دیشب  بقیه مکتب فروید را با هم ادامه بدهیم . من هم شروع کردم و  چند سطری هم نوشتم . بعد دیدم دست و دلم  به کار نمی رود . به جایش این پست را زنگ تفریح !! حساب کنید . همینطور تکه تکه یک چیزهائی می نویسم ....

 

  ـــ یکی از روان شناسانی که معاصر فروید و بسیار معروف هم هست . می گوید من تحصیلاتم را در آمریکا به پایان رساندم و فقط برای دیدن فروید یک مسافرت طولانی به اروپا کردم و نهایتا موفق شدم اجازه ملاقات او را بگیرم

من آن زمان نسبتا جوان بودم . وقتی وارد اتاق فروید شدم او پشت میزش نشسته بود . من خودم را معرفی کردم و روی یک صندلی در برابر فروید نشستم . او هم همینطوری با آن نگاه نافذش بدون این که یک کلمه حرف بزند به من خیره شده بود . من رفته رفته مضطرب شدم و در ذهنم دنبال سوژه ای می گشتم تا با حرف زدن این سکوت ازار دهنده را بشکنم . صرفا برای این که حرفی زده باشم گفتم توی راه هنگامی که سوار تراموا بودم یک بچه حاضر نمی شد روی صندلی بنشیند و هرجائی که مادرش به او پیشنهاد می کرد قبول نمی کرد و می گفت آن جا کثیف است ...

فروید به من این چنین پاسخ داد :  ایا آن بچه خودت بودی ؟!!

چنان شد که انگار کسی سیلی محکمی به من زده باشد . دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم . من نا امیدانه سعی می کردم بفهمم او چگونه به چنین تشخیص دقیقی رسید ؟ از کجا فهمید که من تمام کودکی ام را درگیر چنین وسواسی بوده ام ؟....

ــــ  پس از به قدرت رسیدن هیتلر اوضاع برای فروید که یهودی هم بود بسیار سخت شد . او توانست به طرزی معجزه آسا از المان به انگلیس بگریزد . نازی ها یک جشن مفصل کتاب سوزان گرفتند و دکتر گوبلز وزیر تبلیغات دولت نازی هنگامی که می خواست مشعل را به توده کتابهای فروید نزدیک کند چنین نطق کرد :

 نه به ستایش زندگی غریزی که روح را نابود می کند ! بلکه به شرافت روح انسان ! به شرافت روحی که افریده خداوند است !  من  به نام انسانیت  نوشته های مکتب زیگموند فروید را به شعله های آتش می سپارم !

فرید پس از شنیدن ماجرا چنین اظهار نظر کرد : خوب واقعا باعث امیدواری است ! بشریت انصافا پیشرفت کرده است ! چون اگر در قرون وسطی بودم خودم را می سوزاندند . اما حالا فقط کتاب هایم را می سوزانند !

ــ اثار منتشر شده فروید شامل یک مجموعه بیست و چهار جلدی است به همراه مقدار زیادی از نامه ها و سخنرانی هایش که یک مجموعه چندین هزار صفحه ای را تشکیل می دهند .اما این همه اثار فروید نیست . شاید کمتر کسی از شما بداند که در  کتابخانه کنگره آمریکا در شهر  واشنگیتن قسمتی به نام ارشیو فروید هست که همچون اسرار درجه یک امنیتی به شدت محافظت می شود و تا به حال حتی یک نفر اجازه نداشته به آنها نگاهی بیندازد . مگر آنها چه هستند که باید همیشه مخفی و دور از دسترس بمانند ؟ کسی نمی داند....

ــ در نظرات و کامنت های شما صحبت از نرمال بودن و انسان نرمال هست . توجه کنید که مطلقا هدف از روانکاوی نرمال کردن یک بیمار  یا به اصطلاح انسان  غیرنرمال  نیست .

هرچند دیگر مکاتب روان شناسی همه سعی شان بر این است که یک بیمار را تبدیل به انسان نرمال بکنند . اما روانکاوی هدفی دیگر دارد :

در روانکاوی هدف ایجاد کردن بیشترین تفاوت و اختلاف بین بیمار و دیگر افرادجامعه است . روانکاوی او را تبدیل به خودش می کند . کسی که شبیه به هیچ کس نیست....

ـــ خوب . حالا یک نمونه از نگاه و بینش  روانکاوانه برای مثال :

 حتما بارها شاهد این صحنه بوده اید : یک تصادف جزئی بین دو ماشین و بعد راننده هائی که همدیگر را به قصد کشت کتک می زنند ..

قبلا گفته بودم که در روانکاوی همه چیز سمبلیک و هرچیزی نشانه چیزی دیگر است . راننده در ماشین خود را در محیطی کوچک و امن احساس می کند و در ناهشیار او امن ترین و بهترین جای جهان هم رحم مادر است . همان جائی که وقتی از آن بیرون آمد و به جهان واقعی پا گذاشت رنج ها و درد هایش هم شروع شد .

سوژه گسترش می یابد و به نوعی اتومبیل برای او مانند مادر است . هرگونه تماس یا اسیبی که در اثر تصادف به ماشین او وارد اید چنین راننده ای را وادار به یک واکنش غیر منطقی و بسیار افراطی خواهد کرد .

جالب است که این موضوع از طرف دیگری هم تایید می شود . ماشین های قدیمی را یادتان هست که اکثرا دراز و دارای لبه های تیز بودند ؟بدنه های محکم و سپرهای بزرگ نهایتا  قیافه های خصمانه و جنگجویانه ای هم داشتند . به نوعی تداعی کننده قدرت و سرعت و توانائی . کلا قیافه مردانه ای داشتند .

حالا به ماشین های جدید نگاهی بکنید . به نظر شما بیشتر شبیه به یک زن نیستند ؟ ظریف و زیبا و اسیب پذیر ! هرچند مسائل آیرودینامیک در طراحی بدنه ماشین های جدید نقشی تعیین کننده دارد . اما به هرحال ماشین های معمولی از لحاظ قیافه و مشخصات بیشتر تداعی کننده یک زن هستند . بدنه های شیک و زیبا و بدون لبه ها و چهارگوش های هندسی . همه چیز منحنی است . مثل انحناهای هوس انگیز اندام یک زن ....

یک سئوال هم در پایان دارم . نر و ماده بودن ماشین ها را فراموش  کنید و حالا این مسئله را تحلیل کنید :

بعضی از خانواده ها (  شاید مذهبی ها بیشتر  ) مرد و یک پسر خانواده در جلو می نشینند و زن خانواده به اتفاق دخترش در عقب ماشین هستند . اما در صورتی که در حالت عادی اکثرا زن و شوهر در جلوی ماشین کنار هم می نشینند و بچه ها در عقب ....

چرا بعضی از خانواده ها مرد و پسر در جلو و زن و دختر در عقب ماشین هستند ؟ تحلیل شما چیست ؟

اگر پاسخی به ذهنتان رسید آن را در نظرات بنویسید .

 

۵۳ ــ

 

! مکتب فروید جلسه سوم

 

from عقاید یک دلقک by soheil1351

 

 

سلام . اول از همه بابت این همه تاخیر ببخشید . هزار بار ببخشید . راستش  درست و حسابی  گرفتارم . بازهم اگر آپ کردن کمی عقب افتاد پیشاپیش معذرت می خواهم . اما بعد :

جوابهای شما به قضیه ماشین رو دیدم . تقریبا همگی خوب بودند . دقت کنید که هدف  از این مثال این بود که بتوانیم از یک نشانه و یا یک رفتار به نتایج بعدی برسیم . البته به شرط و شروطی که الان خدمتتان عرض می کنم :

بسیار خوب . ما یک ماشین داریم که مرد و پسر خانواده در جلو و  مادر و  یکی دوتا فرزند دختر هم در عقب نشسته اند :

در ضمن می دانیم که عموما زن و شوهر در جلو و بچه ها در عقب می نشینند ( یعنی در جامعه ما این حالت بیشتر است ) . بسیار خوب . اول برگردیم به زمان گذشته و شکل راه رفتن زن و شوهر ها در جامعه سنتی ایران :

 الف ـ همیشه شوهر چند قدم جلوتر می رفت و همسرش هم به دنبال او چند قدم عقبتر حرکت می کرد . درست است ؟ البته هنوز هم گاهی اوقات بعضی از زن و شوهر ها همینجوری راه می روند .

 اما چرا ؟

خوب شاید مرد اینجوری می خواهد از همسرش محافظت کند ؟ یعنی او بدین ترتیب می خواهد جلوی خطرات احتمالی و یا مثلا متلک های این و آن به همسرش را بگیرد ؟ منطقی است ؟

نه . به نظر من اینطور نیست . وقتی شما جلوتر راه می روید طبعا از پشت سرتان خبر ندارید ! در واقع اگر قصد محافظت باشد که مرد باید کنار زن یا حتی پشت سرش حرکت کند تا بتواند وظیفه یک بادی گارد ! را بخوبی ایفا کند .

حالا یک الگوی دیگر از جامعه گذشته و سنتی ایران :

همیشه ارباب یا خان جلو می رفت و نوکرها هم پشت سرش ( با چند قدم فاصله ) حرکت می کردند .

حالا می شود با احتمال نسبتا بالا گفت که جلوتر رفتن مرد از زن دقیقا دلالت بر تبعیض جنسیتی است . مرد از زن برتر است و لاجرم جلو تر تشریف می برند !!

درست ؟ تصور نمی کنم شما با تعمیم این موضوع به آن ماشین کذائی مخالف باشید .  اما باز نمی توانیم به این راحتی نتیجه گیری کنیم و بگوئیم هر مردی که همسر و دخترانش در پشت ماشین می نشینند چنین طرز تفکری دارد . ما نیاز به یک سری دلایل دیگر داریم که فرض ما را تایید کنند :

فرض کنید که ما  این خانواده را تعقیب می کنیم و حالا :

 ــ اگر این خانواده در حال پیاده روی هم همچنان به حالت مردها جلو و خانم ها عقب حرکت می کنند بدون شک فرض تبعیض جنسیتی تایید می شود .

ــ یک نکته ظریفتر . مرد خانواده همسرش را چگونه صدا می کند ؟

 تابلو ترین و شدیدترین نشانه های تبعیض جنسیتی این کلمات هستند :

ضعیفه ! ( قبلا رایج بود ) ــ مادر حسن یا اصغر ( یا هر اسم دیگری )ــ مادر بچه ها ــ منزل ! ــ و....چیزهای مشابه .

حالا کمی ظریفتر . البته ممکن است داد خیلی از شما دربیاید که اینطور نیست . اما اگر اقائی همسرش را -- خانم--- صدا کند هم به نوعی در همین خانواده است البته به طور استتار شده و کمرنگ تر .

در واقع هر نوع خطابی که به جنسیت اشاره می کند هم همینطور  . مثلا جناب شوهر می گوید خانم بیا اینجا . ( چرا اسمش را نمی گوید ؟ گیرم کلمات محبت آمیز مثل عزیزم و ..پیشکش ! )

به طرز صحبت کردن بعضی از اقایان دقت کنید : دیشب خانم بچه ها را برده بودم فلان جا....( یعنی خانم و بچه ها در یک سطح و طبقه قرار می گیرند )

خوب من حدس می زنم بعضی از شما بگوئید این دیگر اغراق امیز است . خیلی ها می گویند خانم بچه ها...

خوب نکته در یک واو کوچولو است که به طور اتوماتیک از جمله حذف می شود . شکل درست این است : دیشب خانم ـ و ـ بچه ها را برده بودم....یا حتی بهتر از آن : دیشب با خانمم بچه ها را برده بودیم...( گیریم به هر دلیلی او نمی خواهد نام همسرش را بگوید )

باری . آن چه خواندید در واقع یک نگاه سطحی و سرسری به بحث نشانه شناسی و تعبیر رفتار و جملات به عنوان نشانه بود . در واقع ما از یک رفتار توانستیم به یک سری نتایج دیگر دست پیدا کنیم .هرچند  بحث بالا یک تحلیل روان کاوانه نبود . اما نشانه شناسی و بحث سمبل ها زیربنای روان کاوی هستند و همیشه یک روان کاو از یک سری نشانه های به ظاهر بی ربط به عمق و مسائل زیربنائی دست پیدا می کند . حالا یک مثال جالب از فروید :

فروید روزی در حال مشاهده بازی کردن نوه  دوساله اش بود و به نتیجه جالبی رسید :

 این بچه دوساله هر وقت مادرش از خانه بیرون می رفت یک قرقره نخ را بر می داشت و یک سرنخ را به دست می گرفت و قرقره را به سمت دیگری پرتاب می کرد و می گفت : برو

بعد نخ را می کشید و قرقره به سمت او بر می گشت و حالا می گفت : این جاست !

و بارها و بارها همین بازی را تکرار می کرد .

تحلیل فروید به طور خیلی خلاصه این بود :

کودک با این بازی در واقع می خواهد نقش انفعالی و عدم توانائی خویش را در مورد حضور و غیاب مادرش جبران کند . مادر بنا به هر دلیلی در ساعاتی از روز پیش بچه دوساله اش نیست و بچه هم نمی تواند کاری انجام بدهد :

اما کودک با این بازی در واقع خود را در حکم یک قادر و توانای مطلق ( در رابطه با مادرش ) می پندارد . قرقره ( البته به طور ناهشیار ) سمبلی از مادرش است و حالا او با حرکت اول و پرتاب قرقره شرایط غیاب و عدم حضور مادرش را بازسازی می کند . یعنی مادر نیست . و سپس نخ را می کشد و قرقره به سمت او بر می گردد ( یعنی حالا مامان اومد ) در واقع : من هر وقت دلم خواست با یک اشاره مامان رو بر می گردونم !

دقت کنید که این موضوع پیچیده تر از این حرفها است . و من خیلی ساده و کلی قضیه را تعریف کردم . اما به هرحال مثال خوبی از بحث نشانه شناسی در روان کاوی بود ..

 

 

پی نوشت : این همه خودداری . این همه صبر و تحمل . دیگر نمی توانم . چقدر می شود ساکت ماند ؟!  فقط یک سطر ! نه ! دو سه سطر می نویسم ! چون دیگه کارد به استخونم رسیده ! 

 خدایا یک بار نشد محض رضای خدا من به این اینترنت کوفتی وصل بشم و فوری پیغام میاد که شما چهار تا ای میل جدید دارید ! شش تا دارید ! اصلا خیلی ای میل جدید دارید !

من بدبخت هم بالاخره آدمم دیگه ! مجبورم برم ای میل هام رو چک کنم . بعدش مثل هر روز و طبق معمول می بینم که بله ! مثل از هر ده تا ای میل جدید !  نه تاش مربوط به این سایت های فلان فلان شده است که با یک فونت قرمز درشت ! نوشته میترا خوشگله یا اصغر سگ سبیل شما رو دعوت کرده به اینجا !  لطفا دکمه اره ! رو کلیک کنید و بعدش هم هزار تا فرم پر کنید تا شما هم عضو سایت ما بشوید !! 

من نمی دونم روی چه حسابی . آخه واقعا چه لطفی داره برای ملت که حالا یک موجودی مثل من فلک زده رو به زور  بکشونند عضو  اون سایت درپیت بکنند . هر چند وقت هم یک جورش مد میشه . یک مدت قضیه کتاب بود !!  شما چه کتابهائی دوست دارید ؟ پنج تا به ترتیب اولویت نام ببرید و بعدش ممکنه چند نفر دیگه هم سلیقه شما رو داشته باشند و بعدش رفیق می شید و اصلا خدا رو چه دیدی ؟ فقط فکر کن که چه شانس هائی در انتظارته ؟!!

خوب . البته سلیقه من توی کتاب از هزار سال پیش تا حالا هیچ تغییری نکرده ! : تفسیر المیزان جلد یک . تفسیر المیزان جلد دو . تفسیر المیزان جلد سه . تفسیر المیزان جلد چهار . تفسیر المیزان جلد پنج . یکی هم محض احتیاط . تفسیر المیزان جلد شش !! 

فقط راستش من هیچ وقت نتونستم تفسیر المیزان رو به زبان اصلیش یعنی انگلیسی بخونم و مجبور بودم همیشه ترجمه فارسی رو بخونم !

خوب امیدوارم دوستان اهل فضل و مطالعه روشنفکری که عضو اون سایته هستند بعد از این توضیح کوتاه دیگه دست از سر من بدبخت مادر مرده بردارند !!! 

حالا مدل جدیدش که تقریبا یکی دوهفته ای هست داره دهن من رو...ببخشید . منظورم اینه که مصدع اوقات من شده این یکیه :

 ایا به نظر شما عشق در همان نگاه اول ایجاد می شود ؟ بله یا نه ؟ چرا ؟ شما هم مثل  دویست و شصت ملیون و صد و سی و چهار هزار و پانصد و نود و سه نفر دیگر به این سئوال پاسخ دهید و بعدش دیگه برو حالش رو ببر ! ( لطفا قبل یا بعد از پاسخ به سئوال این صد تا فرم را پر کنید ! )

شما رو به جون اون مادرتون ! رحم کنید ! خواهش می کنم !  من بدبخت بیچاره رو فراموش کنید !  اصلا حیف شما نیست ؟ چرا به جای من سراغ یک آدم حسابی نمی روید ؟ قربونت برم ! با من دوست نشو ! برات حرف در میارن ! اصلا در شان شما نیست ! این سایت های دوست یابی یا دشمن یابی یا هرچی که هست رو واقعا جدی بگیرین ! یعنی همینجوری برای هر کس و ناکسی مثل من اینوایت ؟! نفرستید ! این یک التماس ! یک خواهش است !

حالا یکی دیگه که واقعا  نمی دونم از کدوم گوری برای من ای میل هایش میاد . یک صفحه باز میشه توش عکس یک سری دختر مختر و خانم مانم هست ! بعدش نوشته اقای فلانی این درو دافی که می بینید ( البته خارجی نوشته من دارم برای شما ترجمه اش رو می گم ! ) شرایطشون با شما جوره ! همه رقم به هم میائید ! فقط بیا این هزار تا فرم رو پر کن تا بعدش ای میل های اینها رو بهت بدیم و دیگه داداش ببینیم چی کار می کنی ! انشالله ما رو هم روسفید می کنی !

بعدش عکسها رو ببین . خداوند رحمان و رحیم ! حالا عکسها هیچی . سن و سال از پونزده ساله هست تا پنجاه و یک ساله !  بعدش محل سکونت . شکر خدا این یکی رو واقعا درست و منطقی نوشته اند ! از کره شمالی  هست تا آریزونای جنوبی !! تنها نقطه اشتراکی که میشه بین من مادر مرده و این خانمها پیدا کرد اینه که همگی ساکن کره زمین هستیم ! البته این قضیه حتما استثنائاتی هم داره ! یعنی فکر کنم اون خانمه ایرانیه که سوت شد رفت فضا ( اسمش یادم نیست ! ) حتما یکی از این استثناهاست !

بعدشم دیگه هیتلر مرد و نژاد پرستی و این حرفها هم نیست ! زرد پوست هست ! سرخ پوست هست ! سیاه ! سفید ! شطرنجی ! رنگ های شاد و مخصوص تابستان ! از این نژادهای خاصی که مهندسین ژنتیک توی ازمایشگاه تولید می کنند هم چند تائی هست !